I think, therefore I am

"Act passionately, think rationally, be thyself"

I think, therefore I am

"Act passionately, think rationally, be thyself"

فیلم های جالو

در دهه های 60 و 70 میلادی، در سینمای ایتالیا  ، فیلم هایی خاص با مضمون روایت جرم و جنایت در قالب معماهای مرموز با تمرکز خاص بر نقش های زنان بعنوان قربانی، قاتل و مظنون های بالقوه و همراه با صحنه های خشونت و وحشت زیاد و واضح که تا قبل از اون کمتر دیده می شد، ساخته می شدند که بخاطر داستان فیلم و و نوع روایت داستان ها که اکثرا هیجانی و معمایی و با بیانی متفاوت و بصورت طرح سوالات و ایده های مختلف روانشناسی و ذهنی بود؛ شهرت و محبوبیت زیادی پیدا کرده بودن.

به این سبک فیلم ها، در آن زمان جالو یا جیالو (Giallo) می گفتن که برگرفته از عنوان مجلات و رمان های پلیسی و معمایی دهه های گذشته ایتالیایی که به انتشار داستان های جنایی و پرونده های معمایی پلیسی می پرداختن، گرفته شده بود. خود واژه جالو، به معنای "زرد" هست و همینطور که از عنوانش پیداست، در این داستان ها، بصورت جزییات زیاد و با حاشیه های فراوان، روایت های جنایی و پلیسی با شاخ و برگ های زیاد طرح می شد و مردم زیادی هم دنبالش می کردن. همین جذابیت عام، باعث شد که فیلم هایی هم با تمرکز بر این داستان ها ساخته بشه. 

در سبک جالو، داستان های جنایی و معمایی، بعضا با بیان صحنه های صریح خشونت و ترس و حتی جنسی، تصویرسازی می شد و در سالهای 70 محبوبیت زیادی پیدا کرد. یکی از کارگردانان شاخص در این سبک، لوچیو فولچیLucio Fulci، بود.

فولچی در فیلم هاش، به مقوله فرایندهای ذهنی و روانی، نگاه ویژه ای داشت و در آثارش داستان های قتل و خشونت رو با موضوعات روانکاوانه و اجتماعی پیوند می زد و تنها بدنبال نمایش و طرح معماهای جنایی نبود، بلکه به چرایی انجام جرم و خشونت هم اهمیت زیادی داشت و سعی داشت مخاطب رو با پیچیده کردن روایت و ایجاد عمدی ابهام در طول روایت داستان، و اشارات فراوان به موضوعات روانکاوانه از جمله ناخودآگاه، سرکوب های ذهنی و عقده های روانی؛ به فکر وا داره و بر جذابیت بیشتر آثارش اضافه کنه و خب در دوران اوج خودش هم موفق بود. تاجایی که بهش لقب هایی همچون "شاعر کابوس" و یا "پدرخوانده وحشت ایتالیایی" هم میگفتن.

فولجی از خشونت، استقاده های بصری استعاره ای می کرد؛ نه تنها روایت صرف وحشت، بلکه بیان تصویری از اضطراب های پنهان آدمی، فساد و بی اخلاقی درون انسان. خودش در جایی گفته که:

من بدن را می شکافم، تا روح را نشان بدهم!

همچنین بصورت منتقدانه دین و مذهن رو هم به چالش می کشید. در فیلم هاش طرح گناه و مجازات، موضوعات اصلی بودن و نقش های فیلمهاش، دچار سردرگمی و حتی پوچی شدن.

اما زنان، جایگاه ویژه ای در فیلم سازی اون داشت، زن ها در آثارش، کابوس های وحشت انگیز می بینن، رویاهایی ترسناک و جنایی رو شاهد هستن و بین قربانی و قاتل در چرخش نقش حضور دارن. دست به اعمال خشونت بار می زنن و یا ممکنه، قربانی جنایت های تاسف باری بشن. همین تصویرهای غلیظ از خشونت و نقش های پررنگ جنسی زنان، باعث شده بود در بین منتقدان اون زمان، بازخورد های منفی بگیره، اما بعدها این نوع آثار، الهام بخش کارگردانان بزرگی همچون دیوید لینچ و تارانتینو شد. جمله مشهوری از فولچی داریم که می گه:

من باور دارم که ترس، حقیقت را می گوید؛ وقتی می ترسی، دیگر نقاب نمی زنی!

یکی از آثار جالب و قابل توجه فولچی، فیلمی با عنوان "زنی در جلد مارمولک" یا "مارمولکی در پوست زن" محصول سال 1971 هست. در این فیلم، زنی رو می بینیم که نسبت به زن همسایه خودشون نوعی حسادت و نفرت داره، از طرفی همسر خودش هم آدم متعهدی نیست و ظاهرا خیانتی رو انجام می ده. زن که از زندگی زناشویی، رضایت نداره، دچار سردرگمی روحی شده و هر شب خواب هایی با مضمون های اروتیک و جنایی می بینه.

زنی در پوست مارمولک

در آخرین خوابش، زن شوریده دست به خشونتی می زنه و نفرت پنهان در وجودش رو، در رویا به عمل میاره و زن همسایه رو به قتل می رسونه. خب، پس یعنی زن، در کشمکش های روحی خودش، در نهایت مرتکب جنایتی میشه. فیلم هم، با استفاده از همین مشکلات روحی نهفته در وجود آدمها، داستان قتلی رو روایت می کنه؛ اما نه بصورت شیوه های مرسوم معمایی، بلکه با روایت های غیرخطی و فلاش بک های متعدد زمانی و طرح سوالات و چالش های ذهنی گیج کننده. روایتی که در نوع خودش، در این سبک بسیار تازه و جالب بوده و همین شیوه روایت و داستان پردازی هم باعث شده مورد توجه منتقدان قرار بگیره، تا جاییکه که در آخرین ارزیابی سایت راتن تومیتوز، امتیاز 100 درصد رو گرفته! 

در کنار این طرح روایت پیچیده و هیجانی، تصویربرداری بسیار هنرمندانه هم به جذابیت اثر افزوده و هیجان دیدن فیلم رو چندبرابر کرده که حاصل هنر تصویربردار شاخص فیلم های آن زمان و خصوصا جالو، یعنی لوییجی کوویلرLuigi Kuveiller بود. 

همچنین موسیقی و افکت های صوتی فیلم هم نقش پررنگی در انتقال حس و صحنه های حساس فیلم داشت، شروع فیلم هم تیتراژ بسیار زیبا و جالبی رو شنیدیم که همه این جذابیت ها، ساخته استاد آهنگسازی فیلم های ایتالیایی، جناب انیو موریکونه هست. 

اگر فیلم رو ببینید و آشنایی با سینمای لینچ داشته باشین، حتما براتون این سبک داستان فیلم، بسیار مشابه با آثار استاد لینچ بنظر می رسه و کاملا هم درسته. چرا که در این فیلمِ فولچی، مشاهده کردیم که چطور مرز بین رویا و خواب با واقعیت شکسته می شه و بیننده با سوالات زیادی روبه رو میشه، چطور به ناخودآگاه ذهنی اشاره شد؛ اینکه نفرت موجود در ذهن، چطوری می تونه ناگهان خودشو بروز بده، هویت های آدمی دائم در حال جابجایی هست و در نهایت ذهن چگونه برای آروم کردن خودش، چه مکانیسم های دفاعی و پوششی حالبی رو می تونه انجام بده، تجربه هایی که در فیلم هایی همچون جاده مالهالند و بزرگراه گمشده دیوید لینچ، نشان داده شده و اینجا هم در این فیلم نمونه ای از این دنیای ذهنی و مسائل جذاب روانکاوانه رو دیدیم. 

پس اگر به فیلم های روانکاوانه و چندلایه علاقه دارین، و در کنارش با صحنه های خشونت و قتل هم کنار میاید و به دیدن آثار کلاسیک و قدیمی هم تمایل دارید، از این فیلم نگذرید! 

در انتها هم تیتراژ شروع فیلم رو برای دانلود می ذارم تا هم از شنیدن این اثر زیبا لذت ببرید و هم مشتاق به دیدن فیلم بشید!

 

 Notte di giorno - Ennio Morricone 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی