I think, therefore I am

"Act passionately, think rationally, be thyself"

I think, therefore I am

"Act passionately, think rationally, be thyself"

دوست ندارم / nie lubię / I don’t like

پنجشنبه, ۷ شهریور ۱۴۰۴، ۰۴:۳۵ ب.ظ

ترانه  I Don't Like "دوست ندارم" ، شعری معروف از ترانه سرا و هنرمند روسی به نام "ولادیمیر ویسوتسکی" از چهره های مهم اجتماعی و انقلابی در زمان شوروی بود و بارها اشعار و آثاری مهم در ارتباط با جنگ، سیاست و مسائل روز اجتماعی رو منتشر کرده بود. این شعر مشخصا در اعتراض به خفقان و سرکوب های شدید و مخالفت با جنگ و کشتار انسان ها در آن زمان بود، اما بخاطر محتوای انسانی و ضدجنگش توسط مردم دیگر کشورها از جمله لهستانی که همچنان تحت کنترل سیاست های شوروی بود، مورد استقبال قرار گرفت. عنوان شعر هم به این اشاره می کنه که شاعر چندبار و هر بار از یک موضوع انتقاد و مخالفت می کند و هربار با بیان دوست ندارم، این اعتراضشو بیان می کنه.

متن کامل شعر Я не люблю / دوست ندارم  از Владимир Высоцкий / Vladimir Vysotsky

دوست ندارم مرگ را
و از زندگی هرگز خسته نمی شوم.
من هیچ فصلی را دوست نمی دارم
که در آن سرود شاد نمی توانم خواند.ولادیمیر ویسوتسکیمن از تفرعن سرد متنفرم
به هیجان ها هم باور ندارم


دوست ندارم وقتی بیگانه یی از پشت شانه ام نگاه می کند
و نامه هایم را می خواند.

نیمه تمام را دوست ندارم
و آنگاه را که گفتگو را ناتمام قطع می کنند.


دوست ندارم وقتی به پشت خنجر می زنند
متنفرم از خنجر زدن رو برو نیز.
از پشت سر گویی در کسوت فرضیه ها متنفرم
و از کرم های شک، و از سوزن های حرمت گذاری
و از نوازش بر عکس جریان مو
و از هنگامی که با آهن به شیشه می کوبند.

اندوهگینم از
فراموش شدن واژه ی شرف.
هنگامی که بال های شکسته را می بینم
در من تأسفی نیست، و شگفتی به جاست
زیرا من از تجاوز و از مورد تجاوز قرار گرفتن بیزارم.
تنها اندوهم از به صلیب کشیدن مسیح استثنا است.

دوست ندارم خودم را آن گاه که مغبونم
بر نمی تابم وقتی بیگناهان را سرکوب می کنند


دوست ندارم وقتی وارد روحم می شوند
و متنفرم وقتی بر روحم تف می کنند.


از میزهای خطابه و سخنرانی ها خوشم نمی آید
آنجا که میلیون را به شانزده پول تبدیل می کنند
می گویند فردا دگرگونی های بزرگی در انتظارند
من این دگرگونی ها را هرگز دوست نخواهم داشت.

I don’t like fatal outcomes
Never get tired of life
I don’t like any time of the year
When I get ill or drunk.

I don’t like straight-forwarded cynicism
Don’t believe in exaltation, and also
When a stranger reads my letters
Glancing over my shoulder.ولادیمیر ویسوتسکی

I don’t like it when there is no other half,
Or when a conversation is interrupted.
I don’t like it when they shoot in the back
I am also against shooting point-blank.

I hate rumors that pose as versions
The worms of doubt, the needle of honours
Or when it’s all against the wind
Or when it’s with iron against the window.

I don’t like confidence built on satiety
I opt for failed brakes, in this case.
I am disappointed when the word "honor" is forgotten
And it’s accepted to slander someone behind their back.

When I see broken wings,
I have no pity, and this isn’t without a reason.
I don’t like violence and weakness
Although I feel sorry for the crucified Christ.

I don’t like myself when I fear,
It angers me when the innocent suffer.
I don’t like it when someone worms into my soul
All the more when they spit into it.

I don’t like maneges and arenas
There, a million is exchanged by rubles.
There might be big changes ahead,
But I will never like this!


یاتسک کاچمارسکی

در ابتدای دهه 80 در  لهستان، این شعر توسط هنرمندی به نام "یاتسک کاچمارسکی" بازخوانی شد و به سرعت به ترانه ای مهم و محبوب در بین مخالفین و گروه های انقلابی شد. این هنرمند خودش از جمله پیشتازان در انتشار آثار سیاسی و اجتماعی بود و از مهمترین هنرمندان فعال در جنبش های انقلابی و اعتراضی بود. از جمله شاخص ترینِ این گروه ها، جنبش سولیدارنوشچ / Solidarność بود که کاچمارسکی، به نوعی صدای هنری این اتحادیه انقلابی بود و ترانه های محبوب زیادی برای حمایت از مردم و در مخالفت با سیستم حکومتی منتشر کرده بود.

متن ترجمه شده ترانه Nie lubię / دوست ندارم از Jacek Kaczmarski / یاتسک کاچمارسکی:

دوست ندارم وقتی به اسم کوچک صدایم می‌زنند،
وقتی در هر جمله‌ای کلمهٔ «برادر» را می‌چپانند.
دوست ندارم وقتی به شانه‌ام می‌زنند،
با خنده‌ای تصنعی و فریاد «چه مدت است ندیدمت!».

دوست ندارم وقتی نامه‌هایم را می‌خوانند،
از پشت سر، محتوایش را زیرچشمی دنبال می‌کنند.

یاتسک کاچمارسکیدوست ندارم آن‌ها را که فکر می‌کنند برای هر مسئله‌ای
بهترین راه، ضربه‌ای است بر گردن خمیده.

تحمل ندارم وقتی کسی مرا به کاری وادار می‌کند،
تحمل ندارم وقتی کسی می‌خواهد با ترحم مرا بشکند.
تحمل ندارم وقتی بی‌اجازه پا در روحم می‌گذارند،
چه رسد به وقتی که بخواهند بر آن تف بیندازند.

بیزارم از مگس‌هایی که از خون تازه تغذیه می‌کنند،
بیزارم از سگ‌هایی که تکه‌های گوشت را می‌درند.
بیزارم از آن‌ها که کورکورانه به خود ایمان دارند،
حتی وقتی شتاب خودشان گلوشان را می‌فشارد.

نمی‌توانم حس درماندگی را تاب بیاورم،
نگاه حیوانی که در محاصره، در لولهٔ تفنگ خیره می‌شود.
نمی‌توانم اتفاق‌های شوم و تصادفی را تاب بیاورم،
که درست همان لحظه می‌رسند که کسی به هدفش نزدیک می‌شود.

نمی‌توانم علل ناگفته را تحمل کنم،
نمی‌توانم خسارت‌های جبران‌ناپذیر را تحمل کنم.
نمی‌توانم شمردن آرزوهای برآورده‌نشده را تاب بیاورم،
پیش از آن‌که جلاد آخرین خواسته‌ام را به «مهربانی» برآورد.

من از آن صدای خشک و فلزی بیزارم،
وقتی مکالمه‌ام را در گوشی تلفن قطع می‌کند.
من از شلیک‌ها به پشت سر بیزارم،
از تیراندازی‌های نمایشی در هوا تنها انزجار حس می‌کنم.

من از خودم متنفرم وقتی می‌ترسم،
وقتی برای پستی‌های خود توجیه می‌تراشم.
وقتی به چهرهٔ کسانی لبخند می‌زنم که نوکرشان هستم،
گرچه از ژرفای جان، از آن‌ها بیزارم.
وقتی به چهرهٔ کسانی لبخند می‌زنم که نوکرشان هستم،
گرچه از ژرفای جان، از آن‌ها بیزارم.

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی