I think, therefore I am

"Act passionately, think rationally, be thyself"

I think, therefore I am

"Act passionately, think rationally, be thyself"

I think, therefore I am

Clavicula Nox is a symbol which means process of turning unconsciousness into a consciousness

بایگانی

۴ مطلب در مهر ۱۳۹۸ ثبت شده است

بشو آنکه هستی!

نه در دشت بمان و نه چندان صعود کن که از دید خارج شوی بهترین منظره ی گیتی در ارتفاعی میان این دو است

به جرئت میتونم بگم از بهترین، جذابترین و تاثیرگذارترین کتاب هایی بود که تاحالا خونده بودم و فکر نمیکنم کتابی به این خوبی، بتونه پیوند و ارتباط بین فلسفه و روانکاوی رو بیان کنه. موضوع اصلی کتاب روایت ملاقات و ارتباط فرضی پزشکی مشهور با نام یوزف برویر و نیچه است که در ابتدا برویر با هدف درمان افسردگی و ناامیدی نیچه به سمتش میاد؛ اما بعد از مدتی هر دو به نوعی به درمان مشکلات روحی یکدیگر کمک میکنن و در بین مکالمات و ارتباط های آنان، جملات تاثیرگذار و زیبایی از زبان همدیگه نقل میشه. خلاصه خوندنش به همه، خصوصاً علاقمندان فلسفه و روانکاوی توصیه میشه. بعد از خوندن این کتاب، به احتمال زیاد متوجه میشین که هدف نیچه از گفتن اون جملۀ معروفش یعنی "به سراغ زنان می‌روی؟ تازیانه را فراموش مکن!" چی بوده! (لازم به ذکره که این کتاب به زبان فارسی از سوی چهار انتشارات چاپ شده تاحالا، من خودم شخصاً ترجمۀ دکتر سپیده حبیب رو از نشر قطره خوندم و خیلی راضی بودم). 

کتاب سرشار از جملات نغز و مفهومیه که اگه بخوام اونایی رو که خیلی برام جالب و آموزنده بودن رو بنویسم، باید بخش زیادی از متن کتاب رو تایپ کنم، اما به ذکر تعدادی از اونها کفایت می کنم. 

حقیقت، خود مقدس نیست. آن‌چه مقدس است، جست‌وجویی است که برای یافتن حقیقت خویش می‌کنیم! آیا کاری مقدس‌تر از خودشناسی سراغ دارید؟

از فاصله‌ای دور به تماشای خودت بنشین. یک چشم‌انداز وسیع، همواره از شدت مصیبت می‌کاهد. اگر به‌اندازه‌ی کافی صعود کنیم، به ارتفاعی می‌رسیم که در آن، مصیبت دیگر مصیبت‌بار جلوه نمی‌کند.

ما بیشتر دلباختۀ اشتیاقیم تا دلباختۀ آنچه اشتیاقمان را برانگیخته است!

هیچ همه چیز است! برای نیرومند شدن، ابتدا باید ریشه‌هایت را در هیچ فرو بری و رویارویی با تنهاترین تنهایی‌ها را بیاموزی.

آنان که در پی حقیقتند، باید آرامش ذهن را ترک گویند. 

افسردگی بهایی است که آدم برای شناخت خود می‌پردازد. هر چه عمیق‌تر به زندگی بنگری، به همان مقدار هم عمیق‌تر رنج می‌کشی.

امید بدترین بلاست، زیرا عذاب را طولانی می‌کند.

 ترس، زادۀ تاریکی نیست، بلکه ترس‌ها همانند ستارگان، همیشه هستند و این درخشندگی روز است که آن‌ها را محو و ناپیدا می‌کند.

نیک‌ترین حقایق، خونین‌ترین آن هاست، زیرا که تجربیاتِ زندگیِ خود شخص را شکافته و سربرآورده‌اند.

بهتر است انسان جرئت تغییر باورهایش را بیاید. وظیفه و ایمان فریبی بیش نیست، حجابی برای پوشاندن آنچه در پسشان است. رهاسازی خویشتن به معنای گفتن نه‌ای مقدس، حتی به وظیفه است.

عاشق کسی نیست که عشق می‌ورزد؛ بلکه هدفش تصاحب معشوق است. آرزویش این است که دنیا را از کالای گران‌بهای خود محروم سازد. او همچون روحی لئیم و اژدهایی است که از گنج زرین خود پاسداری می‌کند!

بهنگام بمیر! تا زنده‌ای، زندگی کن! اگر زندگی‌ات را به کمال دریابی، وحشت مرگ از بین خواهد رفت! وقتی کسی بهنگام زندگی نمی‌کند، نمی‌تواند بهنگام بمیرد.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۸ ، ۱۵:۲۵

چقدر فاصله اینجاست بین آدم ها
چقدر عاطفه تنهاست بین آدم ها

کسی به حال شقایق دلش نمیسوزد
و او هنوز شکوفاست بین آدم ها

کسی به خاطر پروانه ها نمیمیرد
تب غرور چه بالاست بین آدم ها

و از صدای شکستن کسی نمیشکند
چقدر سردی و غوغاست بین آدم ها

میدان کوچه دلها فقط زمستانست
هجوم ممتد سرماست بین آدم ها

ز مهربانی دل ها دگر سراغی نیست
چقدر قحطی رویاست بین آدم ها

کسی به نیست دل ها دعا نمیخواند
غروب زمزمه پیداست بین آدم ها

و حالِ آینه را کسی نمیپرسد
همیشه غرق مداراست بین آدم ها

غریب گشتن، احساس درد سنگینیست
و زندگی چه غم افزاست بین آدم ها

مگر که کلبۀ دلها چقدر جا دارد
چقدر راز و معماست بین آدم ها

چه ماجرای عجیبیست این تپیدن دل
و اهل عشق چه رسواست بین آدم ها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدم ها

میان این همه گل های ساکن اینجا
چقدر پونه شکیباست بین آدم ها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چقدر خشکی و صحراست بین آدم ها

و کاش صبح ببینم که باز مثل قدیم
نیاز و مهر و تمناست بین آدم ها

بهار کردن دلها چه کار دشواریست
و عمر شوق چه کوتاست بین آدم ها

میان تک تک لبخند ها غمی سرخست
و غم به وسعت یلداست بین آدم ها
(مریم حیدرزاده)
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۸ ، ۲۱:۴۶

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس

دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس


گفتم سلام حافظ گفتا علیک جانم

گفتم کجا رَوی تو؟ گفت والله خود ندانم


گفتم بگیر فالی گفتا نمانده حالی

گفتم چه گونه ای تو گفتا در بند بیخیالی


گفتم که تازه تازه شعر وغزل چه داری

گفتا که می سرایم شعر سپید باری


گفتم زدولت عشق ؟ گفتا که کودتا شد

گفتم رقیب پس چی؟ گفتا که کله پا شد


گفتم کجاست لیلی؟ مشغول دلربایی؟

گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی


گفتم بگو زخالش؟ آن خال آتش افروز

گفتا عمل نموده دیروز یا پریروز


گفتم بگو زمویش گفتا که مِش نموده

گفتم بگو زیارش گفتا وِلش نموده


گفتم چرا؟ چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟

گفتا شدید گشته معتاد گرد افیون


گفتم کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟

گفتا خریده قسطی تلویزیون به جایش


گفتم بگو زساقی حالا شدست چه کاره؟
گفتا شدست منشی در دفتر اداره


گفتم بگو ز زاهد آن راهنمای منزل
گفتا به من که بردار دستت را از سر دل


گفتم زساربان گو با کاروان غمها
گفتا آژانس دارد با تور دور دنیا


گفتم بگو زمحمل، یا از کجاوه یادی
گفتا پژو دوو، بنز یا گلف نوک مدادی


گفتم که قاصدک کو؟ آن باد صبح شرقی ؟
گفتا که جای خود را دادست به فکس برقی


گفتم بیا زهدهد جوییم راه چاره
گفتا به جای هدهد دیش است و ماهواره


گفتم سلام مارا باد صبا کجا برد؟
گفتا به پست داده، آورد یا نیاورد؟


گفتم بگو زمشک آهوی دشت زنگی
گفتا که ادکلن شد در شیشه های رنگی


گفتم سراغ داری میخانه ای حسابی
گفتا آنچه بودست گشته چلو کبابی


گفتم بیا ز زاری، لب تر کنیم پنهان

گفتا نمی هراسی؟ از چوب پاسبانان؟


گفتم شراب نابی تو دست و پا نداری؟

گفتا به جایش دارم وافور با نگاری


گفتم بلند بوده موی تو آن زمانها
گفتا که حبس بودم، از ته زدند آنها


گفتم شما وزندان؟ حافظ مارو گرفتی؟
گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتی…!

محمدرضا عالی پیام (هالو)
[از کتاب در حلقۀ رندان]
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۸ ، ۱۰:۵۳

ی مصاحبه از مرلین منسون هست که ازش میپرسن، دوس داری تو مراسم خاکسپاریت، چه آهنگی پخش بشه، جوابش آهنگ Comfortably Numb بود که قطعاً میدونین از کدوم گروهه. جدای از مناسب بودن اون آهنگ برای همچین فضایی، این سوال برای منم جالب شد.

شما اگه بخوایین تو اون مراسم (funeral) آهنگی به یادتون پخش بشه که معرف شما باشه، یا اینکه ی پیامی رو منتقل بده به دوستان و آشناهاتون، چه آهنگی رو انتخاب می کنین؟! من خودم آهنگای زیادی به ذهنم رسید؛ اما نهایتاً به این نتیجه رسیدم که شاهکارِ The End... 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۸ ، ۱۸:۲۸